اين هم قسمت دوم و پاياني از مطلب انتظار فرج در بيان ائمه اطهار بر اساس روايات و احاديث كه به شما مهدي دوستان قول داده بودم.
آماده بودن و سلاح تهيه كردن ، بيش از هر چيز، نيرو و روح سلحشورى و ستيز لازم دارد. منتظر مسلح ، وقتى مى تواند در صف جهاد گران قيام ، قرار گيرد، دست به سلاح ببرد و در ركاب امام حق ، نقش بيافريند كه در صحنه نبرد، پيروزى يا شهادت در نظر او يكسان باشد. در صحنه شعله و خون ، عاشقانه خود را براى امام و آرمانهاى او بخواهد، نه امام را براى آرزوهاى خويش و اين ، ميسر نمى شود مگر آن كه همواره روح حماسه و اقدام و سلحشورى و مقاومت و شهادت و ايثار را در خود بپروراند و هر آن آمادگى خود را براى چنين امرى بيازمايد.
على (ع ) مى فرمايد:
المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبيل الله (1)
منتظر امر ما، بسان كسى است كه در راه خدا به خون خود، غلتيده باشد
اين سخن ، انسان منتظر را فردى مهيا براى جهاد و شهادت معرفى مى كند و به او، اين باور را مى دهد كه سلوك منتظرانه ، مسؤ وليتى است بسان جهاد، سخت و چه بسا همراه بذل جان ، از اين روى ، منتظر بايد خود را فديه اى ببيند در راه اعتلاى دين ، بى هراس از شهادت و پذيراى هر گونه فداكارى و ايثار.
امام صادق (ع) مى فرمايد:
من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه ، قال : ثم مكث هنيئة ثم قال : لا بل كمن قارع معه بسيفه ، ثم قال : لا و الله الا كم استشهد مع رسول الله (2)
هر كس به انتظار بزيد و بميرد، چون كسى است كه قائم را ياورى كرده است .
پس از لحظه اى درنگ ، فرمود:
نه ، بلكه بسان كسى است كه با آن حضرت شمشير زند.
و سپس فرمود:
نه ، به خدا، به حتم ، همچون كسى است كه در ركاب رسول خداشهيد شده باشد.
بهاى كدام زندگى ، چون بهاى ياورى و شمشير زدن در خدمت حضرت را مى تواند داشته باشد؟ چگونه زيستنى است كه فرجامش بسان شهادت است ؟
بى شك ، زيستى كه در نتيجه و اثر، با شهادت و جهاد يكسان باشد، زيستنى كه آگاهى بخشد، شور و اشتياق دينى بيافريند، ارزشها را بگسترد و در جهت تحقق هدفهاى مكتب ، باشد بله ، در عصر انتظار، بدين سان زيستن ، ياورى امام قائم است .
امام صادق (ع) مى فرمايد:
من عرف امامه ثم مات قبل ان يقوم صاحب هذا الاءمر، كان بمنزلة من كان قاعدا فى عسكره (3)
هر كس امام خود را بشناسد و پيش از قيام او بميرد، مانند كسى كه در گروه سربازانش نشسته باشد.
انسان منتظر، بايد به گونه اى بزيد كه اگر ظهور و قيام مهدى (ع) را در حيات خويش درك نكند، باز در آن سهيم باشد و اين در گرو آن است كه از نظر فكر و عمل ، در صف حق جويان و باطل ستيزان روزگار خويش باشد و سلوك اجتماعى اش ، در جهت زمينه سازى و آمادگى هر چه بيشتر خود و جامعه ، براى پذيرش اين قيام باشد.
چنين انسانى ، همواره جهادى بزرگ را فرا روى خود مى نگرد و آزمون پايدارى به دين و عقيده را كه لازمه اين جهاد است ، در سراسر دوران زندگى به اجرا مى آورد و پيوسته با آزمونهاى كوچك تر، ميزان موفقيت و شايستگى خود را در آن آزمون بزرگ مى افزايد.
.jpg)
انتظار مكتب تعهد و تكليف : نزد همگان ، جاودانگى شريعت و احكام آن ، اصلى بى ترديد است و در تمامى عصرها، پيروى از دستورها و تعاليم دينى و پياده كردن آنها در متن زندگى واجب است . بر پايه اين اصل پذيرفته و مسلم ، دينداران ، براى هميشه به حضور در صحنه و به انجام همه تكليفهاى فردى و اجتماعى وظيفه دارند. انجام تكليفهاى دينى ، تعطيل بردار نيست .
آيا غيبت امام و چشم به ظهور او داشتن ، مى تواند مجوز برداشتن تكليف در بخشى از احكام دينى باشد؟
در اين صورت ، جاودانگى شريعت اسلام ، به عنوان يك دستگاه فكرى و حقوقى و ارزشى به هم پيوسته ، چگونه تفسير خواهد شد؟
مثلا در روايتهاى بسيارى از گسترش ظلم و فساد و انحراف ، در عصر غيبت ، سخن رفته است كه اكنون شاهد آن هستيم ، آيا انسان ديندار كه در اين روزگار مى زيد، در برابر اينها رها و بى تكليف است ؟ يا تكليف مبارزه با ظلمها و فسادهاى فردى و اجتماعى و اصلاح جامعه و جهاد در راه دفاع از مكتب و امت ، همچنان باقى و جاويد است ؟
هيچ كدام از فقيهان و دين شناسان به رها شدن بخشى از احكام دين فتوا نداده اند، آن هم احكامى كه نگهداشت دين به عمل كردن به آنها وابسته است . براى اجراى حكم امر به معروف و نهى از منكر، شرايطى از جمله : شناخت معروف و منكر و نتيجه بخش بودن آن ، بيان كرده اند، اما اين به معناى برداشتن تكليف نيست .
آيا مى توان گفت : در عصر غيبت به سبب حاضر نبودن امام (ع)، با وجود اين همه ظلم و فساد، شرايط امر به معروف و نهى از منكر تحقق نمى يابد و يا هجومى صورت نمى گيرد؟ اگر چنين است ، پس چرا فقيهان در مباحث فقهى خود، در طول دوران غيبت ، براى اين موضوع ، كتابى اختصاص داده و در چگونگى آن به تفصيل سخن گفته اند. آيا بيهوده بحث كرده اند؟!
جاى تاءسف است كه شاهد باشيم گروهى نا آشنا به مسائل دين ، انتظار را به گونه اى تفسير كنند كه اصل جاودانگى تكليف و تعهد دينى انسان ديندار در اين بخش از دستور دينى ناديده انگاشته شود.
به راستى بسامان آوردن نابسامانيهاى دينى در اجتماع و دست يازيدن به حركتهاى اصلاحى و احياگرى در عصر انتظار، با فرهنگ انتظار ناسازگار است و زنده نگاهداشتن سنت دعوت دينى حرام و ناروا؟
امام سجاد(ع) مى فرمايد:
ان اهل زمان غيبة ، القائلين بامامته و المنتظرين لظهوره ... الدعاة الى دين الله عزوجل سرا و جهرا (4)
معتقدان به مهدى (ع) و منتظران ظهور او در عصر غيبت ... در پنهان و آشكار مردمان را به دين خدا فرا مى خوانند.
همان گونه مى نگريد، امام (ع) منتظران معتقد و راستين را در روزگار غيبت ، دعوت كنندگان به دين خدا معرفى مى كند. اگر انتظار را به معنى برداشته شدن تكليفهاى اجتماعى و نبودن مسؤ وليتهاى اصلاحى در جامعه بدانيم ، پس دعوت به دين در اين سخن امام معصوم (ع) چگونه تفسير مى شود؟
آيا مبارزه با فسادهاى اجتماعى ، با ظلم و بى عدالتى و با حركتهاى ضد انسانى و ضد دينى مستبدان و مستكبران ، كه بقاى آنها، محور دين و باورهاى دينى را در پى دارد، دعوت به دين خدا نيست ؟
آيا تحقق و استقرار حاكميت دين و احياى نماز و حج و ولايت و امامت در جامعه و برقرارى عدالت اسلامى به قدر توان ، دعوت به دين نيست ؟ تلاش در راه اصلاح بنيادهاى مادى و معنوى اجتماع و برآوردن سلامت ديندارى ، دعوت به دين نيست ؟
پس ، انتظار، باورى نيست كه با آن تعهد اجتماعى انسان منتظر نفى شود، يا سكوت و سازش با ستم بارگان و ظالمان توجيه گردد.
با چه تفسيرى از دين ، مى توان از دست رفتن عزت دينى و تحمل انواع ذلتها و مشاهده فسادها و ظلمها و هيچ نگفتن و انزوا گزيدن را، ديندارى دانست ؟
سرنوشت ميليونها انسان ديندار را در دست فاسدان و جنايت پيشگان و ظالمان ديد و از ميان رفتن اركان و ارزشها و اصالتهاى دين و دينداران را، به دست اين شيطان صفتان ، شاهد بود و در برابر، خود را ديندارى بى تكليف دانست ؟ راستى امام زمان (ع) از اين ديندارى راضى است ؟ اين گونه تفسير از انتظار، با كدام اصل دينى سازگار است ؟
البته دست زدن به مبارزه و مقاومت منفى كه در برخى روايتها (5) به آن اشاره شده ، پذيرفته است ؛ زيرا در پاره اى شرايط زمانها، اين موضعى است پسنديده و خرد ورزانه ، ولى بايد مقتضاى زمانى و اجتماعى جامعه را شناخت و تاثير اين موضوع را در موفقيت دعوت دينى ، ارزيابى كرد و سنجيده و هوشمندانه عمل كرد. پس به هر روى ، تكليف و تعهد دينى باقى و جاويد است .
پي نوشتها:
۱- همان مدرك 123.
۲- كيال المكارم ، موسوى اصفهانى ، ترجمه : سيد مهدى حايرى ، ج 2 / 210، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر.
۳- بحارالانوار، ج 52 / 141.
۴- كمال الدين، شيخ صدوق ، / 320، مؤ سسة النشر الاسلامى ، قم .
۵- اين روايتها در كتاب : موسوعة الامام المهدى ، سيد محمد صدر، ج 2 / 335 - 360 به شرح بررسى و تفسير شده است .
منبع: كتاب چشم به راه مهدى
[ موضوع ] :
انتظار