تبليغاتX
مهدي طاووس اهل جنت
 
 
 


یا صاحب الزمان: تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد.

فلسفه غيبت در زبان دانايان غيب

پيامبر اكرم و ائمه عليه السلام نخستين كسانى هستند كه به منظور رفع شبهات ، از علت غيبت سخن رانده اند و در مجموعه هاى روايى ، احاديث زيادى در اين باب جمع آورى شده است .
نعمانى از على عليه السلام نقل مى كند كه ايشان دليل غيبت را: غربال انسانهاى صالح از گمراه و دانا از نادان مى داند (1) و بر اساس روايت ديگرى حضرت در منبر كوفه فرمود:
زمين ، از حجت الهى خالى نمى ماند، ولى خداوند به دليل ستم پيشه بودن خلق و ستم و زياد روى آنان را وجود حجت بى بهره مى سازد (2)
روايات ديگرى كه بيشتر در عصر تقيه جمع آورى شده اند، حاكى از اين هستند كه بشر قادر به درك فلسفه حقيقى غيبت نيست و اين راز پس از ظهور آشكار خواهد شد.
در دوران امامت حضرت باقر )از 5 تا 114 ه - ق ) و حضرت صادق (از 114 تا 148 ه‍ ق ) با توجه به نهضتهاى دينى و بازار گرم مناظره هاى مذهبى و ضرورت نقد عقايد كيسانيه زيديه ، غلات و اسماعيليه ، در خصوص غيبت امام به فلسفه غيبت توجه بيشترى صورت گرفت . روايات زيادى از امام صادق در اين زمينه به دست ما رسيده است .
عبيدالله بن فضل هاشمى مى گويد: از امام ششم شنيدم كه فرمود:
صاحب الامر، غيبتى دارد كه تخلف ناپذير است و هر جوينده باطلى در آن به شك مى افتد و اجازه نداريم علت آن را بيان كنيم . حكمت غيبت و، همان حكمتى است كه در غيبت حجتهاى پيشين وجود داشته است و پس از ظهور، روشن خواهد شد، چنانكه حكمت كارهاى خضر از شكستن كشتى و كشتن پسر بچه و بر پاداشتن ديوار شكسته وقتى براى موسى روشن شد كه آن دو، از هم جدا شدند. غيبت امرى از امور الهى و سرى از اسرار و غيبتى است از غيبتهاى او (3)
در روايت ديگرى ، امام صادق عليه السلام علت غيبت را آزمايش الهى مى داند (4)
از ديد امام جعفر صادق عليه السلام تصدى خلافت توسط عباسيان به معناى غصب حقوق سياسى ايشان ، به عنوان پيشواى بر حق مسلمانان بود و عباسيان از همان از ابتدا نسبت به ايشان و علويان بدگمان شدند. امام كه سياست تقيه را در پيش گرفته بود، احاديثى را در زمينه غيبت امام عصر عليه السلام در ميان راويان حديث شيعه نشر داد و اين نكته را روشن ساخت : بر امام منصوص الهى ، لازم نيست ، قيام كند، تا حقوق سياسى خود را به دست آورد.

وبلاگ مهدي طاووس اهل جنت - Www.TavooseJannat.BlogFa.Com

او بايد رهبرى روحانى خود را داشته باشد و وظايف خويش را انجام دهد تا زمانى كه جامعه خود، به اندازه كافى از آگاهى و شعور سياسى بر خوردار شود و با مراجعه به ائمه عليه السلام خواستار برقرارى حكومت اسلامى و شيعى گردد.
بر مبناى همين عقيده بود كه امام صادق عليه السلام آشكار اعلام كرد: مهدى : به قدرت سياسى دست خواهد يافت (5)
امام صادق عليه السلام به گونه روشن ، بيان كرد كه كدام يك از فرزندان ايشان ، مهدى شمرده مى شود (6) و پيش از ظهورش او را غيبتى بايد و منشاء او چيزى جز خوف از كشته شدن (7) و عدم آمادگى مرمان نيست (8) و به دوستان خود توصيه كرد كه در هر بامداد و پسين در انتظار فرج باشند (9)
در بيان امام صادق عليه السلام فلسفه غيبت و انتظار رابطه تنگاتنگى دارند و هر دو، به فعل انسانها باز مى گردند. چون اين مردم هستند كه شايستگى خود را براى ظهور يا عدم ظهور امام غايب به نمايش ‍ مى گذارند و با كارهاى ناپسند خود بين خويشتن و امام حجاب مى گردند از اين روى به همه شيعيان خود سفارش مى كند:
در دولت باطل خموش و چموش باشند و در انتظار دولت حق به سر برند و بدانند كه خدا، حق را به كرسى خواهد نشاند و باطل را محو خواهد ساخت
از آنان مى خواهد:
هدنه و آرامش بر دين دارى خود صبر كنند (10)
امام صادق عليه السلام از ستمى كه بر شيعيان اعمال مى شد غفلت نداشت و به همين دليل تعمق در فلسفه و علت غيبت را سفارش مى كرد.
امام صادق عليه السلام به عمار ساباطى فرمود:
شما، به چشم خود نگاه كنيد كه حق امام شما و حق خود شما در دست ستمكاران است . آنان جلو شما را گرفته اند و دارايى شما را برده اند و شما را ناچار كرده اند به كشت و كار تلاش براى گذران و خرج دنيا و طلب معاش زندگى و صبر بر ديندارى خودتان و عبادت مخصوص به خودتان و اطاعت از امام خودتان با بيم از دشمن (11)

پي نوشتها:

1- غيبت نعمانى ترجمه جواد غفارى /202 صدوق ، تهران
2- همان مدرك 203.
3- كمال الدين، ج 2/158.
4- غيبت نعمانى  243
5- كمال الدين 59
6- كافى كلينى ، ج 1/43، دارالتعارف للمطبوعات ، بيروت .
7- همان مدرك 338.
8- همان مدرك 338
9- همان مدرك 338
10- همان مدرك 333.
11- همان مدرك 333.

منبع: كتاب چشم به راه مهدى



[ موضوع ] : دوران غيبت
نوشته شده در : جمعه هشتم اردیبهشت 1391
دجّال، حقيقت، مجاز يا خيال؟

يكى از علايم بحث ‏انگيز ظهور، قضيه ى دجّال است كه پرسش‏هاى زيادى را ايجاد مى‏كند؛ بنا بر اين لازم است در اين قسمت نكاتى را درباره‏ ى آن بيان كنيم. ليكن پيش از آن شايسته است در باب توصيف دجّال دو حديث نقل كنيم تا با اوصاف او از زبان روايات بيشتر آشنا شويم. با اين هدف، ترجمه يك روايت نبوى و يك حديث علوى را از حديقه الشيعه تأليفِ مولى احمدبن محمد معروف به مقدس اردبيلى (متوفاى  993ق) نقل مى‏كنيم:

حديث نبوى: (عبداللَّه بن عمر از رسول خدا روايت مى‏كند كه (1)

... حق تعالى هيچ پيغمبرى را به دنيا نفرستاد الاّ آن كه انذار نمود قومش را از دجّال وليكن او را در  اين امت ظاهر گردانيد و او - لعنه اللَّه - بيرون خواهد آمد بر خرى سوار كه عرض ميان هر دو گوش آن خر، يك ميل باشد و بهشت و دوزخى و كوهى از نان و نهرى پر از آب، همراه او سِير خواهد نمود واكثر تابعان او يهود و زنان و اعراب باشند و در جميع آفاق خواهد گشت به غير از مكّه و مدينه كه قدمش به حرمين نخواهد رسيد (أنا ربّكم الأعلى) خواهد گفت، هرگاه امرِ او بر كسى مشتبه شود بايد بداند كه خدا أعور نيست و بر خر سوار نمى‏شود). (2)

حديث علوى (3): روزى اميرالمؤمنين خطبه مى‏خواند، بعد از فارغ شدن از خطبه فرمود: (سلونى ايها الناس قبل أن تفقدونى).

صعصعة بن صوحان قد راست كرده، پرسيد كه يا أمير المؤمنين كى دجّال بيرون آيد؟ آن حضرت فرمود:

وبلاگ مهدي طاووس اهل جنت - Www.TavooseJannat.BlogFa.Com

اين علمى است كه از اسرار مخفيه است و شايد رخصت اظهار آن نباشد و امّا آن را نشانه‏ ها و علامت‏هاست كه همه به هم متصل است، فوت كردن و سهل دانستن نماز و برطرف شدن امانت و رواج يافتن و حلال دانستن دروغ و افترا و رشوه خوردن و...)

سپس أصبغ‏بن نباته برخاست و گفت: يا أميرالمؤمنين! دجّال كيست؟ فرمود:

(دجّال كسى است كه تصديق كننده ى او شقى است و تكذيب كننده ى او سعيد. از اصفهان (4)

بيرون آيد، چشم راست ندارد و چشم چپش در پيشانى است مانند ستاره ى سرخ، لفظ كافر در زير آن نقش، بر خرى سرخ رنگ سوار، طىّ ارض به سرعت نمايد، به هر چشمه كه قدمش برسد آن چشمه بر زمين فرو رود و اكثر تابعان او از اولاد زنا باشند و اصحاب طيلسان و يهوديان. و آن ملعون با آن كه طعام خورد و در بازارها گردد به آواز بلندى كه همه جا رسد (أنا ربكم الأعلى) گويد. بقية الله در حوالى شام بر عقبه‏اى كه آن را (فيق) خوانند در ساعت سيّم در روز جمعه او را به قتل آورد...) (5)

پي نوشتها:

1- بقره/  2و 3

2- بقره/ 5

3- الميزان / محمد حسين طباطبايى/ ج  / 1ص 49

4- در زيارت آل يس كه در توقيع شريف از ناحيه ى مقدسه براى محمدبن عبدالله حميرى صادر شده است، چنين مى‏خوانيم: (السلام عليك يا داعى الله و ربّانى آياته) و در دعاى‏پس از آن، حضرت را (كلمه ى تامّه ى الهى) مى‏ناميم.

5- مولانا فيض كاشانى در كتاب منظوم خود، شوق مهدى، در اين خصوص چنين مى‏گويد:

در دل زحق تعالى شكريست بى‏نهايت

كو در كتاب خود كرد، در شأن تو حكايت

در وعده ى وصالت، نستخلفنّهم گفت

جان گر فشانم ارزد، اين لطف و اين عنايت

منبع: كتاب نشانه هاى يار و چكامه انتظار



[ موضوع ] : گفتمان مهدويت
نوشته شده در : دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390
ماجراى پيدايش فرقه‏ى ضاله «بابيّه»

ادّعاى «بابيّت» زمانى آغاز شد كه سيّد كاظم رشتى از دنيا رفت و سيّد على محمّد شيرازى جانشين وى شد. «شيخيه»، در معارف دينى، فقط به چهار ركن اعتقاد دارند:

1ـ توحيد

2ـ نبوّت

3ـ امامت

4ـ اعتقاد به شيعه‏ى كامل (ركن رابع) كه نيابت خاصّه‏ى امام زمان عليه‏السلام مخصوص او است.
آنان معتقدند كه طريق نيابت خاصه، پس از نوّاب چهارگانه (1ـ عثمان بن سعيد عمروى؛ 2ـ ابوجعفر محمد بن عثمان؛ 3ـ ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى؛ 4ـ ابوالحسن على بن محمد سمرى) برخلاف اعتقاد فقيهان و محدّثان شيعه، مسدود نشده و همچنان راه نيابت خاصّه، مفتوح است.
شيخيّه، شيخ احمد و سپس سيّد كاظم رشتى را نايب خاصّ امام زمان عليه‏السلام مى‏دانستند و نيز معتقد بودند كه امام زمان عليه‏السلام در عالم موهومى به نام «هورقليا» زيست مى‏كند و آن گاه كه پروردگار اراده فرمايد، از آن جا نزول مى‏كند و به وظيفه‏ى اصلاح عالم از مفاسد، قيام مى‏كند. اين اعتقادات، نزد علماى اماميّه باطل است. طبق نصوص قطعى، مهدى موعود عليه‏السلام در همين عالم خاكى و در بدن عنصرى است و به زندگى طبيعى خود به حفظ الهى، ادامه‏ى حيات مى‏دهد تا مشيّت خداوند بر قيام و ظهور او تعلّق گيرد.
بعد از وفات سيّد كاظم رشتى در سال 1259 يا 1260 هجرى قمرى، ابتدا معلوم نبود چه كسى جانشين وى در ركن رابع (يعنى «شيعه‏ى كامل») خواهد بود. از اين رو، اغلب شاگردان وى، از قبيل ملاّ حسين بشرويه، ملاّ على بسطامى، حاج محمّد على بارفروشى، آخوند ملاّ عبدالجليل ترك، ميرزا عبدالهادى، ميرزا محمّد هادى، آقا سيّد حسين يزدى، ملاّ حسن بجستانى، ملاّ بشير، ملاّ باقر ترك، ملاّ احمد ابدال،... چهل روز در كوفه به سر بردند و در صدد بر آمدند كه يك وجود فوق العاده را بيابند به گونه‏اى كه اگر از استادشان بالاتر نباشد، لااقل با او برابرى كند و جانشين وى گردد.

وبلاگ مهدي طاووس اهل جنت - Www.TavooseJannat.BlogFa.Com

بسيارى از اين افراد، پيش از آن كه از هم جدا شوند، هم پيمان و هم قَسَم گشتند كه اگر به يافتن كسى كه قرآن و استادشان سيّد كاظم رشتى خبر داده، موفّق شدند، نتيجه‏ى تحقيقات‏شان را به هم اطّلاع دهند. (1)
از سوى ديگر، چندنفر نامزد چنين منصبى شدند كه از جمله‏ى آنان، حاجى محمّد كريم خان كرمانى، ميرزا حسن گوهر، ميرزا باقر، ميرزا على محمّد شيرازى و... بودند. اين امر، سبب اختلاف و پراكندگى در فرقه‏ى شيخيّه گرديد.
در اين ميان، ملاّ حسين بشرويه ـ كه مجذوب لباس زهد و پرهيزكارى (ظاهرى) سيّد على محمّد شيرازى شده بود ـ قرار گذاشت كه نامِ او را بلند كند. بدين منظور، با عدّه‏اى از شاگردان سيّد كاظم صحبت كرد تا در تعيين شخص شايسته‏اى براى جانشينى سيّد كاظم كوشش كنند و خود اظهار داشت: «اين كار، جز از راه مكاشفه به دست نخواهد آمد.» لذا به مسجد كوفه رفت و چلّه نشست و پس از يك اربعين بيرون آمد و گفت: «مكاشفه‏اى صورت نگرفت.» بار ديگر، چهل روز در مسجد كوفه به عبادت پرداخت و سپس از مسجد بيرون آمد و اظهار داشت: «مكاشفه، رخ داد و دريافتم كه جانشين بحقّ سيّد كاظم رشتى، سيّد على محمّد است.» (2)
با انتشار اين مطلب، عدّه‏اى از فرقه‏ى شيخيّه كه با اين نوع ادّعا مأنوس بودند، به سيّد على محمّد شيرازى گرايش بيش‏ترى نشان دادند و وى هم در سال 1260 ه ق در سنّ 25 سالگى، جانشينى استادش سيّد كاظم رشتى را اعلام كرد.

پي نوشتها:

1- ر.ك: لغت نامه‏ى دهخدا، ص 33.

2- اين جريان، در ناسخ التواريخ (بخش قاجاريه) جلد سوم، با تفصيل بيش‏ترى آمده است. ر.ك: لغت نامه‏ى دهخدا، ج 9، ص 51. علاوه بر آن، مؤلّف «نقطة الكاف» در صفحه‏ى 105، چنين آورده است:
«... بعد از آن كه نجم وجود آن سيّد بزرگوار [ حاج سيّد كاظم رشتى ] غروب نمود، بعضى از اصحاب با صدق و وفاء آن سرور، نظر به فرمايش آن نيّر اعظم، در مسجد كوفه، مدّت يك اربعين، معتكف گرديده، ابواب ما تشتهى الأنفس را بر روى خود بسته، و روى طلب، بر خاك عجز و نياز گذارده و دست الحاح به درگاه موجد كلّ فلاح بر آورده و به لسان سرّ و جهد در پيش گاه فضل حضرت رب المتعال عارض گرديده كه: بارالها! ما گم شدگان در وادى طلب‏ايم، و از لسان محبوب موعود به ظهور محبوب‏ايم، و به جز حضرت تو مقصد و پناهى نداريم. اينك، از تموّج بحربى كران‏ات مستدعى چنان‏ايم كه حجاب غيريّت را از ميانه‏ى ما و ولىّ‏ات برداشته، تا چشم فؤاد ما به نور طلعت معرفت‏اش روشن گردد. دلِ سوخته‏اى ما را از آتش فراق آن سرور افئده‏ى موحّدين، به آب وصال‏اش تسلّى بخش. چون كه فرمايش حضرت خداوند رحمان در اين خطاب بود به عباد مقبلين خود كه «أُدعونى استجب لكم»و لهذا تير دعاى با صدق و اخلاص نقطه انداز پرده‏ى دعوت، به اجابت رسيده و در عالم اشراق، به تجلّى معرفت جمال غيبى آن شمس وحدت مرآت فؤادش، متجلّى گرديده و بيت طلوع‏اش را كه كعبه‏ى حقيقت بود، عارف شده، و لهذا قدم طلب در سبيل وصال‏اش، گذارده و به سوى كشور شيراز جان افزا شتابيده...». نيز ر.ك: لغت نامه‏ى دهخدا، ج 9، ص 33.

منبع: كتاب فرقه شناسي



[ موضوع ] : حلقه وصال
نوشته شده در : سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390
انتظار فرج در بيان ائمه اطهار ( قسمت دوم )

اين هم قسمت دوم و پاياني از مطلب انتظار فرج در بيان ائمه اطهار بر اساس روايات و احاديث كه به شما مهدي دوستان قول داده بودم.

آماده بودن و سلاح تهيه كردن ، بيش از هر چيز، نيرو و روح سلحشورى و ستيز لازم دارد. منتظر مسلح ، وقتى مى تواند در صف جهاد گران قيام ، قرار گيرد، دست به سلاح ببرد و در ركاب امام حق ، نقش بيافريند كه در صحنه نبرد، پيروزى يا شهادت در نظر او يكسان باشد. در صحنه شعله و خون ، عاشقانه خود را براى امام و آرمانهاى او بخواهد، نه امام را براى آرزوهاى خويش و اين ، ميسر نمى شود مگر آن كه همواره روح حماسه و اقدام و سلحشورى و مقاومت و شهادت و ايثار را در خود بپروراند و هر آن آمادگى خود را براى چنين امرى بيازمايد.
على (ع ) مى فرمايد:
المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه فى سبيل الله (1)
منتظر امر ما، بسان كسى است كه در راه خدا به خون خود، غلتيده باشد
اين سخن ، انسان منتظر را فردى مهيا براى جهاد و شهادت معرفى مى كند و به او، اين باور را مى دهد كه سلوك منتظرانه ، مسؤ وليتى است بسان جهاد، سخت و چه بسا همراه بذل جان ، از اين روى ، منتظر بايد خود را فديه اى ببيند در راه اعتلاى دين ، بى هراس از شهادت و پذيراى هر گونه فداكارى و ايثار.
امام صادق (ع) مى فرمايد:
من مات منكم و هو منتظر لهذا الامر كمن هو مع القائم فى فسطاطه ، قال : ثم مكث هنيئة ثم قال : لا بل كمن قارع معه بسيفه ، ثم قال : لا و الله الا كم استشهد مع رسول الله  (2)
هر كس به انتظار بزيد و بميرد، چون كسى است كه قائم را ياورى كرده است .
پس از لحظه اى درنگ ، فرمود:
نه ، بلكه بسان كسى است كه با آن حضرت شمشير زند.
و سپس فرمود:
نه ، به خدا، به حتم ، همچون كسى است كه در ركاب رسول خداشهيد شده باشد.
بهاى كدام زندگى ، چون بهاى ياورى و شمشير زدن در خدمت حضرت را مى تواند داشته باشد؟ چگونه زيستنى است كه فرجامش بسان شهادت است ؟
بى شك ، زيستى كه در نتيجه و اثر، با شهادت و جهاد يكسان باشد، زيستنى كه آگاهى بخشد، شور و اشتياق دينى بيافريند، ارزشها را بگسترد و در جهت تحقق هدفهاى مكتب ، باشد بله ، در عصر انتظار، بدين سان زيستن ، ياورى امام قائم است .
امام صادق (ع) مى فرمايد:
من عرف امامه ثم مات قبل ان يقوم صاحب هذا الاءمر، كان بمنزلة من كان قاعدا فى عسكره (3)
هر كس امام خود را بشناسد و پيش از قيام او بميرد، مانند كسى كه در گروه سربازانش نشسته باشد.
انسان منتظر، بايد به گونه اى بزيد كه اگر ظهور و قيام مهدى (ع) را در حيات خويش درك نكند، باز در آن سهيم باشد و اين در گرو آن است كه از نظر فكر و عمل ، در صف حق جويان و باطل ستيزان روزگار خويش ‍ باشد و سلوك اجتماعى اش ، در جهت زمينه سازى و آمادگى هر چه بيشتر خود و جامعه ، براى پذيرش اين قيام باشد.
چنين انسانى ، همواره جهادى بزرگ را فرا روى خود مى نگرد و آزمون پايدارى به دين و عقيده را كه لازمه اين جهاد است ، در سراسر دوران زندگى به اجرا مى آورد و پيوسته با آزمونهاى كوچك تر، ميزان موفقيت و شايستگى خود را در آن آزمون بزرگ مى افزايد.

وبلاگ مهدي طاووس اهل جنت - Www.TavooseJannat.BlogFa.Com


انتظار مكتب تعهد و تكليف : نزد همگان ، جاودانگى شريعت و احكام آن ، اصلى بى ترديد است و در تمامى عصرها، پيروى از دستورها و تعاليم دينى و پياده كردن آنها در متن زندگى واجب است . بر پايه اين اصل پذيرفته و مسلم ، دينداران ، براى هميشه به حضور در صحنه و به انجام همه تكليفهاى فردى و اجتماعى وظيفه دارند. انجام تكليفهاى دينى ، تعطيل بردار نيست .
آيا غيبت امام و چشم به ظهور او داشتن ، مى تواند مجوز برداشتن تكليف در بخشى از احكام دينى باشد؟
در اين صورت ، جاودانگى شريعت اسلام ، به عنوان يك دستگاه فكرى و حقوقى و ارزشى به هم پيوسته ، چگونه تفسير خواهد شد؟
مثلا در روايتهاى بسيارى از گسترش ظلم و فساد و انحراف ، در عصر غيبت ، سخن رفته است كه اكنون شاهد آن هستيم ، آيا انسان ديندار كه در اين روزگار مى زيد، در برابر اينها رها و بى تكليف است ؟ يا تكليف مبارزه با ظلمها و فسادهاى فردى و اجتماعى و اصلاح جامعه و جهاد در راه دفاع از مكتب و امت ، همچنان باقى و جاويد است ؟
هيچ كدام از فقيهان و دين شناسان به رها شدن بخشى از احكام دين فتوا نداده اند، آن هم احكامى كه نگهداشت دين به عمل كردن به آنها وابسته است . براى اجراى حكم امر به معروف و نهى از منكر، شرايطى از جمله : شناخت معروف و منكر و نتيجه بخش بودن آن ، بيان كرده اند، اما اين به معناى برداشتن تكليف نيست .
آيا مى توان گفت : در عصر غيبت به سبب حاضر نبودن امام (ع)، با وجود اين همه ظلم و فساد، شرايط امر به معروف و نهى از منكر تحقق نمى يابد و يا هجومى صورت نمى گيرد؟ اگر چنين است ، پس چرا فقيهان در مباحث فقهى خود، در طول دوران غيبت ، براى اين موضوع ، كتابى اختصاص داده و در چگونگى آن به تفصيل سخن گفته اند. آيا بيهوده بحث كرده اند؟!
جاى تاءسف است كه شاهد باشيم گروهى نا آشنا به مسائل دين ، انتظار را به گونه اى تفسير كنند كه اصل جاودانگى تكليف و تعهد دينى انسان ديندار در اين بخش از دستور دينى ناديده انگاشته شود.
به راستى بسامان آوردن نابسامانيهاى دينى در اجتماع و دست
يازيدن به حركتهاى اصلاحى و احياگرى در عصر انتظار، با فرهنگ انتظار ناسازگار است و زنده نگاهداشتن سنت دعوت دينى حرام و ناروا؟
امام سجاد(ع) مى فرمايد:
ان اهل زمان غيبة ، القائلين بامامته و المنتظرين لظهوره ... الدعاة الى دين الله عزوجل سرا و جهرا (4)
معتقدان به مهدى (ع) و منتظران ظهور او در عصر غيبت ... در پنهان و آشكار مردمان را به دين خدا فرا مى خوانند.
همان گونه مى نگريد، امام (ع) منتظران معتقد و راستين را در روزگار غيبت ، دعوت كنندگان به دين خدا معرفى مى كند. اگر انتظار را به معنى برداشته شدن تكليفهاى اجتماعى و نبودن مسؤ وليتهاى اصلاحى در جامعه بدانيم ، پس دعوت به دين در اين سخن امام معصوم (ع) چگونه تفسير مى شود؟
آيا مبارزه با فسادهاى اجتماعى ، با ظلم و بى عدالتى و با حركتهاى ضد انسانى و ضد دينى مستبدان و مستكبران ، كه بقاى آنها، محور دين و باورهاى دينى را در پى دارد، دعوت به دين خدا نيست ؟
آيا تحقق و استقرار حاكميت دين و احياى نماز و حج و ولايت و امامت در جامعه و برقرارى عدالت اسلامى به قدر توان ، دعوت به دين نيست ؟ تلاش در راه اصلاح بنيادهاى مادى و معنوى اجتماع و برآوردن سلامت ديندارى ، دعوت به دين نيست ؟
پس ، انتظار، باورى نيست كه با آن تعهد اجتماعى انسان منتظر نفى شود، يا سكوت و سازش با ستم بارگان و ظالمان توجيه گردد.
با چه تفسيرى از دين ، مى توان از دست رفتن عزت دينى و تحمل انواع ذلتها و مشاهده فسادها و ظلمها و هيچ نگفتن و انزوا گزيدن را، ديندارى دانست ؟
سرنوشت ميليونها انسان ديندار را در دست فاسدان و جنايت پيشگان و ظالمان ديد و از ميان رفتن اركان و ارزشها و اصالتهاى دين و دينداران را، به دست اين شيطان صفتان ، شاهد بود و در برابر، خود را ديندارى بى تكليف دانست ؟
راستى امام زمان (ع) از اين ديندارى راضى است ؟ اين گونه تفسير از انتظار، با كدام اصل دينى سازگار است ؟
البته دست زدن به مبارزه و مقاومت منفى كه در برخى روايتها (5) به آن اشاره شده ، پذيرفته است ؛ زيرا در پاره اى شرايط زمانها، اين موضعى است پسنديده و خرد ورزانه ، ولى بايد مقتضاى زمانى و اجتماعى جامعه را شناخت و تاثير اين موضوع را در موفقيت دعوت دينى ، ارزيابى كرد و سنجيده و هوشمندانه عمل كرد. پس به هر روى ، تكليف و تعهد دينى باقى و جاويد است .

پي نوشتها:
۱- همان مدرك  123.
۲- كيال المكارم ، موسوى اصفهانى ، ترجمه : سيد مهدى حايرى ، ج 2 / 210، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر.
۳- بحارالانوار، ج 52 / 141.
۴- كمال الدين، شيخ صدوق ، / 320، مؤ سسة النشر الاسلامى ، قم .
۵- اين روايتها در كتاب : موسوعة الامام المهدى ، سيد محمد صدر، ج 2 / 335 - 360 به شرح بررسى و تفسير شده است .

منبع: كتاب چشم به راه مهدى



[ موضوع ] : انتظار
نوشته شده در : پنجشنبه بیست و نهم دی 1390
انتظار فرج در بيان ائمه اطهار ( قسمت اول )

قصد داريم كمي درباره وظايف يك منتظر واقعي مهدي فاطمه (س) بر طبق روايات و احاديث وارد شده از ائمه اطهار صحبت كنيم كه به دليل طولاني بودن متن ترجيح داديم تا اين مطلب مهم را در دو قسمت تقديم شما بزرگواران نماييم.
به انتظار زيستن و منتظرانه دين داشتن ، وظيفه اى است كه شريعت اسلام ، از مؤمنان خواسته است . چشم داشتن به ظهور منجى و حاكميت دوازدهمين امام ، از سلسله امامان معصوم (ع (، باور به تداوم امامت و عينيت رهبرى دينى ، در نهايت تاريخ زندگى است ، نهايتى دور، ولى در پيش ، بسا امروز، فردا يا فرداى ديگر.
عالمان دين ، بر پايه احاديث
معصومين (ع ) انتظار فرج را شاخص بزرگ انسان ديندار در عصر غيبت دانسته اند و همواره دينداران را به داشتن و دانستن اين مهم ، فرا خوانده اند:
پيامبر اسلام (ص) مى فرمايد:
افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عزوجل (1)
انتظار فرج داشتن برترين عمل امت من است .
امام صادق (ع ) مى فرمايد:
الا اءخبركم بما لا يقبل الله عزوجل من العباد عملا الا به ؟ فقلت بلى ، فقال :
شهادة ان لا اله الا الله محمدا عبده و رسوله ... و الانتظار للقائم (ع ( (2)
خبر دهم شما را به چيزى كه خداوند عمل بندگان را جز با آن نمى پذيرد؟
گفتم آرى .
امام فرمود: باور به خداى يكتا و بندگى و پيامبرى محمد... و چشم داشتن به ظهور قائم (ع(
مفهوم انتظار: انتظار، باورى است بارور به عمل ، كه در زندگى انسان منتظر، در قالب كردارى خاص ، تجسم مى يابد. دست روى دست گذاردن و بى هيچ كنشى منتظرانه ، خود را منتظر دانستن ، تفسيرى وارونه و منافقانه از انتظار است .
انتظار، اعتقادى است در گرو عمل ، عمل كردن به آنچه كه فرهنگ انتظار ايجاب مى كند.
انتظار، چشم داشتن به حاكميتى است كه در آن ، ناپاكان ، ظالمان ، متظاهران بى اعتقاد و معتقدان بى كردار، به شمشير عدالت و ديانت سپرده مى شوند. دين ، از بدعتها و كجيها و نفاقها و نارواييهاى بشرى پيراسته مى گردد.
نادرستيها و ناراستيها كنار مى رود، كاخهاى به ظلم افراشته تاريخ ، سقوط مى كنند، زنجيرهاى جل و اسارت گسسته مى شوند، نابخرديها و ناحقيها، پايان مى يابند، دنياى ناراستان به فرجام مى رسد.
شخص منتظر، خود ساخته اى است آماده پيوستن و در آمدن در صف نهضت و قيامى كه نهمين سلاله حسين (ع)، آن را رهبرى مى كند و همه سنگرهاى ظلم و ستم و پليدى و نفاق و ناپاكى و بدعت را فرو مى ريزد و حق و حق پرستى و درستى و راستى و عدالت را جايگزين آن مى كند.
انتظار مكتب آمادگى : آمادگى هميشگى ، جوهر اصلى انتظار است و وظيفه قطعى
منتظران . انتظار قيام و ظهور مهدى (ع) را داشتن ، آمادگى پيشين مى خواهد، از جمله : پيراسته و پاك زيستن ، صداقت در عقيده و عمل داشتن ، دارا بودن توان روحى براى جهاد و مبارزه در ركاب امام مهدى (ع (
آنان كه انتظار را به عنوان عقيده و باورى دينى در ذهن مى پرورند، و بازتاب عملى آن را در بر پايى مجالس دعا و جشن مى جويند، ولى با الفباى مبارزه و جهاد و باطل ستيزى نا آشنايند، در طول زندگى خود، كوچكترين صحنه برخورد با دشمنان دين تجربه نكرده اند و حتى از تصور آن نيز، بر خود مى لرزند، چگونه مى خواهند به صف مجاهدان در قيام توفنده و جهانى مهدى (ع ) در آيند و با بزرگ ترين و بيشترين دشمنان روياروى شوند؟ آيا اينان ، تاريخى مكرر از پيروان موسى نخواهند بود كه گاه نبرد گفتند:

وبلاگ مهدي طاووس اهل جنت - Www.TavooseJannat.BlogFa.Com


فاذهب انت و ربك فقاتلا انا هيهنا قاعدون (3)
پس تو و پروردگارت برويد و بجنگيد كه ما در اين جا نشسته ايم .
پيوستن به جمع ياران مهدى (ع) ، از منتظرانى ساخته است كه روح جهاد و ستيز با باطل را، به روزگار غيبت ، تجربه كرده باشند. بسا اين گروه ، بر اين پندارند كه قيام و انقلاب مهدى (ع)، به نيروى غيب و اعجاز است . مس وجودشان ، به يك نظر طلاى ناب مى شود؟ شجاع ، دلير و شهادت خواه ! در حقيقت ، اينان چشم دوخته اند تا امام (ع) ظهور كند، اوضاع مادى و معنوى را به يك نگاه به سامان آورد و آن گاه اينان ، به زندگى آرام و ايمن دست يابند.
ابو بصير از امام صادق (ع) مى پرسد:
جعلت فداك متى الفرج ؟ فقال : يا ابا بصير و اءنت ممن يريد الدنيا؟ من عرف هذا الامر فقد فرج عنه لانتظاره  (4)
فدايت شوم ، فرج كى خواهد بود؟
امام فرمود: اى ابو بصير؟ تو هم از كسانى هستى كه دنيا را طلب مى كنند! آن كس كه قيام امام را بشناسد براى او، به جهت انتظارش فرج شده است .
چون امام (ع )، متوجه است كه ابو بصير، با توجه به زندگى غمبار شيعيان ، از فرج مى پرسد، به گونه اى پاسخ او را مى دهد كه بفهمد، فرج به معناى چشم داشتن به رهايى از سختيها و رسيدن به كاميابيهاى زندگى نيست ، بلكه فرج ، در گرو شناخت حق و شناختن رهبر و امام حق و منتظر يارى رساندن به اوست . راوى مى گويد: به امام صادق) ع) عرض كردم :
مردم مى گويند: مهدى كه قيام كند، كارها خود بخود درست مى شود، و به اندازه يك حجامت خون نمى ريزد
امام (ع ) فرمود:
كلا، والذى نفسه بيده ، لو استقامت لاحد عفوا، لاستقامت لرسول الله (ص) حين ادميت رباعيته ، و شج فى وجهه ، كلا و الذى نفسه بيده ، حتى فسخ نحن و اءنتم العرق و العلق  (5)
هرگز چنين نيست . به خداى جان آفرين سوگند، اگر قرار بود كار براى كسى خود به خود درست شود، براى پيامبر(ص) درست مى شد، هنگامى كه دندانش شكست و صورتش شكافت . هرگز چنين نيست كه كار، خود به خود درست شود، به خداى جان آفرين سوگند، كار دست نخواهد شد تا اين كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم
بنابراين ، از زاويه خواهشها و آرزوها و خواسته هاى بشرى خويش ، قيام امام (ع) را نگريستن و منتظر او بودن ، به هيچ روى با تعاليم اسلامى سازگارى
ندارد. در احاديث ، كسى منتظر و ياور مهدى (ع) دانسته شده كه در زندگى منتظرانه خود، دوره آمادگى را گذرانده و به مرتبه ايثار جان و مال در راه خدا رسيده باشد. براى شركت در استقرار عدل بزرگ و نجات بشر مظلوم و انسانيت محروم ، گامهاى خود را به ايمان و ايثار استوار سازد و آن گاه براى يارى كردن نهضتى كه مى خواهد ريشه ظلم را در جهان بكند و عدل و قسط را به جاى آن بنشاند، بى صبرانه منتظر جهاد باشد.
امام صادق (ع ) مى فرمايد:
ليعدن احدكم لخروج القائم و لو سهما، فان الله اذا علم ذلك من نيته رجوت لاءن ينسى فى عمره حتى يدركه و يكون من اعوانه و انصاره  (6)
بايد هر يك از شما براى خروج قائم اسلحه آماده كند. چون وقتى خداوند ببيند كسى به نيت يارى مهدى اسلحه تهيه كرده ، اميد مى رود خداوند، عمر او را دراز كند، تا ظهور را درك كند و از ياوران مهدى باشد.

پي نوشتها:

1- بحارالانوار، ج 52 / 128.
۲- الغيبة ، نعمانى / 200
3- سوره مائدة ، آيه 24.
۴- اصول كافى ، كلينى ، ج 1 / 371، دارالتعارف ، بيروت .
5- بحارالانوار، ج 52 / 358.
۶- همان مدرك  ج 366.

منبع: كتاب چشم به راه مهدى



[ موضوع ] : انتظار
نوشته شده در : یکشنبه یازدهم دی 1390
صفات نجات يافتگان در فتنه هاى آخرالزمان

اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: زمانى مى آيد كه كسى نجات نمى يابد مگر مؤمن خداپرست بى نام و نشان كه اگر (در مجالس ) حاضر گردد او را نشناسند و اگر غائب شود كسى درصدد جستجويش برنيايد، اين اشخاص چراغهاى هدايت و نشانه هاى روشن براى ره پويان در شب تاريك هستند
در ميان مردم براى فتنه و سخن چينى رفت و آمد نمى كنند، عيب و بدى مردم را آشكار نمى كنند، نادان و بيهوده گو نيستند، خداوند درهاى رحمت خود را بر آنان مى گشايد و سختى عذاب خود را از آنان برمى دارد.

وبلاگ مهدي طاووس اهل جنت - Www.TavooseJannat.Blogfa.Com


اى مردم زمانى بر شما مى آيد كه اسلام وارونه شود مانند برگشتن ظرف كه آنچه در آن است بريزد، اى مردم خداوند شما را امان داد از اينكه به شما ظلم كند ولى پناه نداد از اينكه امتحان كند (حتما امتحان مى شويد) و همانا (خداوندى كه ) برترين و بزرگترين گوينده هاست فرموده است : ان فى ذلك لآيات و ان كنا لمبتلين (1)
همانا در آن حادثه (طوفان نوح ) نشانه هائى است و ما امتحان مى كنيم(۲)

پي نوشتها:

1- المؤمنون : 30.
2- نهج البلاغة

منبع: كتاب پيشگوئيهاى امير المؤمنين عليه السلام



[ موضوع ] : آخرالزمان
نوشته شده در : جمعه پانزدهم بهمن 1389
ائمه و نشانه هاى ظهور امام زمان (عج)

عميره بنت نفيل از حضرت امام حسن يا از حضرت امام حسين عليهماالسلام نقل كرده است كه فرمودند
قالت سمعت الحسن (الحسين ) بن على سلام الله عليهما يقول لا يكون الامر الذى تنظرون (امر ظهور) حتى يبراء بعضكم من بعض و يتفل بعضكم فى وجوه بعض و يشهد بعضكم على بعض بالكفر و يلعن بعضكم بعضا فقلت له ما فى ذلك الزمان من خير فقال الحسين عليه السّلام الخير كله فى ذلك الزمان يقوم قائمنا و يدفع ذلك كله . (1)
امرى كه (به آن ) چشم دوختيد (ظهور مهدى ما(محقق نخواهد شد مگر بعد از به وجود آمدن نشانه هاى زير:
1- بيزارى جستن مؤ من و مسلمان از برادر خويش .
2- آب دهان به صورت يكديگر مى اندازند.
3- بعضى شهادت بر كفر بعضى ديگر مى دهند.
4- بعضى از مسلمانان ديگرى را لعن مى كنند.
مى گويد عرض كردم : پس خيرى در اين زمان نخواهد بود؟ فرمودند: اين طور نيست ، تمام خيرات و خوبيها در اين زمان است ؛ چون قائم ما قيام مى كند و تمام صفات مذمومه ذكر شده را از بين مى برد فضل بن شاذان از عمار ياسر نقل مى كند كه فرمودند:
دعوة اهل بيت نبيكم فى آخر الزمان فالزموا الارض و كفوا حتى تروا قادتها فاذا خالف الترك الروم و كثرت الحروب فى الارض ينادى مناد على سور دمشق ويل لازم من شر قد اقترب و يخرب حائط مسجدها (2)
دعوت اهل بيت پيامبر شما در آخرالزمان است . ملازم خانه هاى خود باشيد و از جاى خود حركت نكنيد و صبر پيشه سازيد تا اينكه رهبر قيام را ببيند. پس ، هرگاه تركها با روميها درگير شوند و جنگ و خونريزى در زمين بالا گيرد منادى بر دروازه دمشق فرياد خواهد زد كه واى از شرى كه نزديك شده است ، و نيز ديوار مسجد دمشق فرو ريزد.
شيخ الطائفه )طوسى ) در كتاب غيبتش از سيعد بن جبير نقل فرموده است :
السنة التى يقوم فيها المهدى تمطر اربعا و عشرين مطرة يرى آثرها و بركتها (3)
در آن سالى كه حضرت مهدى ارواحنا له الفداء قيام مى كنند بيست و چهار ساعت باران مى بارد و آثار و بركات آن بارانها ديده مى شود.
محمد بن بشر از جناب محمد حنيفه نقل مى كند كه فرمودند:
قلت له قد طال هذا الامر حتى متى ؟ (قال ) فحرك راءسه ثم قال انى يكون ذلك ولم يعض الزمان يكون ذلك ولم يجفوا الاخوان انى يكون ذلك ولم يظلم السلطان انى يكون ذلك ولم يقم الزنديق من قزوين فيهتك ستورها و يكفر صدورها و يغير سورها و يذهب بهجتها من فرمنه ادركه و من حاربه قتله و من اعتزله افتقر و من تابعه كفر حتى يقوم باكيان باك يبكى على دينه و باك يبكى على دنياه . (4)
به آن حضرت عرض كردم كه قيام و دولت شما طول كشيده است . اين امر كسى خواهد شد؟ پس ، سر مبارك را تكان داده ، فرمودند: هنوز اوضاع جهان دگرگون نشده و برادر درباره برادر جفا نكرده است . كجاست آن قيام و حال آنكه سلطان درباره رعيت ظلم نكرده است . كجاست آن حكومت و حال آنكه زنديقى از قزوين حركت نكرده است كه پرده هاى عصمت را بدرد و قلبها را انباشته از كفر كند، ديوارهاى آن را تغيير دهد و طراوت و بهجت آن را از بين ببرد؟ كسى كه از او فرار كند او را مى گيرد و هر كسى با او بجنگد او را مى كشد و كسى كه خانه نشينى اختيار كند فقر او را فرا مى گيرد و آن كسى كه از او متابعت نمايد كافر مى شود. سرانجام كار به جايى مى رسد كه با يك چشم بر دنياى خود گريه كند و با چشم ديگر بر آخرت (كنايه است از كسى كه بر دين و ديگرى كه بر دنياى خود خواهد گريست و ممكن است اشاره به قيام رضان و جنايات او باشد(
محمد بن مسلم خبر مى دهد كه :
ينادى مناد من السماء باسم القائم فيسمع ما بين المشرق الى المغرب فلايبقى راقد الا قام و لا قائم الا قعد و لا قاعد الا قام على رجليه من ذلك الصوت و هو صوت جبرئيل عليه السّلام الروح الامين . (5)
منادى ، حضرت قائم آل محمد (ارواحنا له الفداء) را به اسم صدا مى زند و معرفى مى كند و همه مردم روى زمين از مشرق تا مغرب و آنچه بين ايندوست اين صدا را مى شنوند. آنهايى كه خواب هستند بيدار مى شوند و مى ايستند و آن دسته اى كه ايستاده اند مى نشينند؛ افرادى كه نشسته اند از هيبت اين صدا بر مى خيزند و مى ايستند و اين صداى جبرئيل روح الامين عليه السّلام است .

وبلاگ مهدی طاووس اهل جنت - www.tavoosejannat.blogfa.com


سيد بن طاوس اعلى الله مقامه در كتاب خود به يكى از نشانه هاى ظهور حضرت بقية الله روحى له الفداء تحت عنوان ستاره دنباله دار اما پرفروغ چنين اشاره فرموده اند:
يطلع نجم من المشرق قبل خروج المهدى له ذنب يضى ء لاهل الارض كاءضاءة القمر ليلة البدر (6)
قبل از خروج حضرت مهدى عليه السّلام ستاره دنباله دار طالع مى شود كه تمام ساكنان كره زمين از نور استفاده مى كنند، مانند ماه شب چهارده كه جهان را غرق در نور مى سازد. اين ستاره قبل از ظهور چنين است . (7)
سيد بن طاوس اعلى الله مقامه از ابن شهر آشوب در ارتباط با ايوان كسرى روايتى نقل مى كند كه مشروح آن به خاطر اهميت فوق العاده اش در اختيار خوانندگان عزيز قرار مى گيرد. اميد است براى همه ما در تحكيم عقائدمان مؤ ثر باشد. البته به گفته سيد بن طاوس ابن شهر آشوب اين مطلب را در باب امامت حضرت قائم روحى له الفداء نقل فرموده است (در جلد هشتم از مناقب) محمد بن على نوشجانى خبر داده است كه :
اخبر يزجرد بيوم القادسيه و انجلائها عن خمسين الف قتيل من الفرس فخرج يزدجرها ربا فى اهل بيته فوقف بباب الايوان فقال السلام عليك ايها الايوان ها انا ذا منصرف عنك و راجع اليك انا او رجل من ولدى لم يدن زمانه ولا آن اوانه قال سليمان الديلمى فساءلت الصادق عليه السّلام عن معنى قوله او رجل من ولدى قال ذلك قائمكم السادس من ولدى وقد ولده يزجرد ابن شهريار من قبل ام على بن الحسين عليه السّلام شهر بانو بنت يزجرد فهو ولده من الحسين عليه السّلام و فى هذا الحديث آيات منها ان الصادق عليه السّلام اخبر ان القائم هو السادس من ولده كما جرت الحال عليه فلا بد ان يكون علم ذلك من جانب الله و عن آبائه الطاهرين والا كيف كان يعلم انه يكون له عقب متصل الى السادس من ولده و منها تصدق النقل لما تجدد للسادس من ولده عليه السّلام من اعتقاد انه القائم ولم يعتقد ذلك فى احد من آبائه قبله و منها بقاء الايوان الى الان وقد هدم جميع دور كسرى و آثارها و منها معرفة كسرى بطريق النجوم او غيرها تحديد ذلك و تصديق اهل بيت النبوة فى اعتقادهم ولله الحجة البالغة . (8)
يزدجرد پادشاه ايران در شكست با مسلمانان و كشته شدن پنجاه هزار سرباز ايرانى كه منجر به گريختن يزدجرد و خانواده اش شد، مى گويد: پس يزدجرد در حالى كه خودش و اهل بيتش فرار مى كردند آمد در ايوان پادشاهى مدائن ايستاد و گفت : سلام بر تو اى ايوان پادشاهى من ! اكنون من ناگزيرم كه از تو جدا بشوم و بروم ، اما طولى نمى كشد كه به سوى تو باز مى گردم : يا خود من يا يكى از فرزندان من . سليمان ديلمى مى گويد از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : معنى كلام يزدجرد (يا خود من يا يكى از فرزندان من ) چيست ؟ حضرت فرمودند: اين مردى از فرزندان من است و او قائم شماست كه ششمين فرزند من است كه از طرف مادر فرزند يزدجرد است ؛ (چون ) حضرت على بن الحسين عليهماالسلام نوه يزدجرد بوده و شهربانو دختر يزدجرد همسر حضرت امام حسين عليه السّلام است (بنابراين ، حضرت بقية الله روحى له الفداء از طرف مادر نوه يزدجرد مى شود). مرحوم سيد بن طاوس مى فرمايد: در اين روايت آياتى از قدرت خداوند است :
1- اينكه حضرت امام صادق عليه السّلام خبر داده كه حضرت قائم فرزند ششم آن حضرت است لابد از طرف خداوند يا آباء گرامى اش به او گفته شده كه حضرت قائم فرزند ششم شماست ، والا از كجا مى دانسته كه از اعقاب او مردى به وجود مى آيد كه نامش قائم است ؟
2- از آيات قدرت خداوند اينكه تمام كاخها و قصرها و خانه هاى كسرى ويران شده است فقط ايوان مانده است تا الان ، آن هم ايوانى با آن ارتفاع كه ميان زمين و آسمان مانده است .
3- خبر داشتن كسرى از طريق علم نجوم يا غيره از اينكه در آينده فرزندى از او به وجود مى آيد و برمى گردد به سمت ايوان مدائن (اتفاقا مركز سلطنت حضرت مهدى روحى له الفداء در عراق - مسجد سهله - خواهد بود(
4- ديگر اينكه ممكن است عالم غيب ناخودآگاه بر زبان يزدجرد جارى كرده باشد كه در آينده چنين خواهد شد. به هر حال ، حجتهاى خداوند بايد بر بندگانش به صورتهاى مختلف تمام بشود تا راه بهانه اى براى كسى نماند.

پی نوشتها:

1- غيبت نعمانى ، ص 206.
2- غيبت طوسى ، ص 268.
3- همان ماءخذ، ص 269.
4- همان ماءخذ، ص 269.
5- همان ماءخذ، ص 274.
6- الملاحم و الفتن ، ص 46.
7- در سال تاليف اين كتاب ستاره مذكور در كره زمين ديده شد، حتى با چشمهاى غير مسطح .
8- الملاحم و الفتن ، ص 200

منبع: کتاب نشانه هاى ظهور



[ موضوع ] : ظهور و نشانه‌ها
نوشته شده در : یکشنبه سی ام آبان 1389
 
 
 
مهدى موعود (عج) مظهر رحمت و قدرت و مظهر عدل الهى است.توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى شود.ایمان و اعتقاد به امام زمان مانع از تسلیم شدن است.وجود مقدس امام زمان وعده الهى و مصداق لطف خدا بر انسانیت و بشریت است.او مستوره و نمونه اى از اولیا و اصفیا و انبیا و برجسته ترین بندگان خداست.
ملت ما باید روح انتظار را در خود زنده كنند.
برگرفته شده از سايت تبيان